نگاهِ آفتاب

بی‌قراربودن مراتب دارد؛ یک بی‌قراری است که از تشنگی و‌ گرسنگی و ناامنی و موقعیت‏‌هایی از این ­دست، برمی‌‏خیزد و آدمی می‏‌کوشد از رهگذر عبور از این وضعیت‌‏ها به یک امنیت و قراری برسد. این بی‌‏قراری در مراتب عادی زندگی انسان‌‏ها جاری است. اما بی‌‏قراری آدم‏‌ها مراتب بالاتری هم دارد. گاهی انسان در جایگاهی قرار می ­گیرد که توفیقات مادی و عینی نمی‌‏تواند به او احساس آرامش دهد، به ­طوری که در هر گام احساس می ­کند تازه در قدم اول است و هر توفیق و هر جایگاه و هر پله‏‌ای، پلۀ بالاتری را پیشِ پای او می‏‌گشاید. مثل یک کوهنورد که در هر گامی به ­سوی قله، افق وسیع‏‌تری را می‌‏بیند، لذا طالب مقام بالاتر می‌‏شود و درنتیجه بی‏‌قرارتر می‏‌گردد. هرقدر که بالاتر می­رود دیدگاهش وسیع‌‏تر و طلب‏‌هایش بیشتر می‏‌شود و این تشنگی، همان بی‏‌قراری موردنظر مولاناست که خود او نیز می‏‌گوید:

بی‌‏نهایت حضرت است این بارگاه

صدر را بگذار صدر توست راه

No Internet Connection