نگاهِ آفتاب

همنشینی با روح پهناور؛ ابراهیم موسی‌پور بشلی

علی دشتی در کتاب سیری در دیوان شمس از عنوان روح پهناور استفاده کرده بود. هر چه هست کاربستِ این عنوان دربارۀ مولوی آکنده از معناست.

 خود مولوی با صفت «پهناور» ترکیب شگرفی ساخته است که شاید برای درک مفهوم روح پهناور به ما کمک کند: «ترجمۀ پهناور». مولوی در دفتر سوم، در «تمثیل گریختن مؤمن و بی‌صبری او در بلا به اضطراب و بی‌قراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند»، تقریباً تمام آنچه را ما در جست‌وجوی معنای زندگی به دنبالش می‌گردیم گفته و کلام را ختم کرده است: «رنج، مهمان تو شد نیکوش دار»؛ این یکی از روشن‌ترین پاسخ‌ها به مهم‌ترین پرسش بشر است؛ چرا رنج می‌کشیم و فایدۀ این زندگی چیست؟
 

موسی‌پور در این مقاله «دربارۀ «زیستن با روح‌های پهناور» یا دست‌کم، مجالست و معاشرت با چنین روح‌هایی نوشته است که در این «طوفان بیداری و هوش» که امروز بشر به آن گرفتار شده، نوشدارویی است واجب و حیاتی، نه انتخابی تجملاتی.

 

مولوی یکی از این روح‌های پهناوری است که به چند دلیل، بسیار آسان و سریع می‌توان با او انیس و هم‌نشین شد: نه با او از نظر فرهنگی بیگانه‌ایم که لازم باشد سال‌ها با آموختن زبان و فرهنگ او به بافتار سخنش راه یابیم؛ نه زبانی آن‌چنان پیچیده دارد که هم‌نشینی روحانی با او دشوار باشد؛ نه در حوزه‌های تخصصی و بسیار محدود سخن گفته که فقط برای بخشی کوچک از مسائل روزمره‌مان کارآمد باشد؛ و نه از افقی بالادستی و نگاهی عاقل اندر سفیه با ما سخن می‌گوید که ناهمرتبگی ما با او برایمان حس تحقیر و مانعی برای هم‌نشینی پدید بیاورد.

 

مولوی ثمرۀ فرهنگ ایرانی و اسلامی و محصول و فرزند شرایط و زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی بومی ماست. در بافتار تقریباً مشترکی با انسان ایرانی امروز سخن گفته و بسیاری از مسائلی که مولوی با آن‌ها روبه‌رو بوده همان‌هاست که انسان ایرانی امروز هم کم و بیش با آن‌ها مواجه می‌شود. زبان او هم آن‌چنان پیچیده نیست که برای انسان امروزی ایرانی فهم‌ناپذیر باشد یا برای فهمیدنش به مترجم و مفسر نیاز باشد. حداکثر اینکه باید از کسی کمک گرفت و برخی لغات دشوار یا تعابیر مبهم مولوی را به یاری او فهمید. از آن مهم‌تر اینکه مولوی بیشترِ حرف‌هایش را در مثنوی برای آدم‌های عادی و معمولی گفته و آن معانی بلند را در افقی فرودین مطرح کرده است و حتی جاهایی که عنان اختیار از دست داده و بال گشوده و بر فراز افق‌های انسان‌های معمولی پریده و فراتر از ذهن‌های انسان‌های معمولی سخن گفته، باز آن حرف‌ها را در قالبی و با تعابیری بیان کرده که هر کسی به‌قدر ظرفیتش می‌تواند چیزی از آن سخن دریابد و اگر بر جانش نشست، در زندگی‌اش به کارش ببندد و همین دقیقاً معنای پهناوری روح مولوی است.

 

ادامۀ نوشتۀ ابراهیم موسی‌پور بشلی را در شمارۀ نخست نگاه آفتاب، بخش حکمت بخوانید.

 

No Internet Connection