نگاهِ آفتاب

نظام‌های‌ عرفانی‌ كلاسيک ‌و‌ سنتی،‌ عموماً بر‌ ستون ‌اصول ‌و‌ مفاهيمی ‌چون ‌«دوری ‌از ‌امر ‌سياسی»‌، «فناء‌ فی‌الله»‌، «جهان‌گریزی»‌، «ثنويت ‌جهان‌شناختی ‌افلاطونی» و ‌... ‌استوار ‌بوده‌اند.‌ چنین‌ مؤلفه‌هایی‌ همواره‌ دستمايۀ ‌نقد‌ چنان ‌نظام‌هایی ‌شده‌اند. ‌آيا‌ می‌توان ‌نظامی ‌از‌ سلوک ‌عرفانی ‌متصور‌ شــد ‌كه ‌از‌ چنان ‌اركانی ‌خالی ‌باشند‌ و ‌اصولی ‌ديگر ‌داشـته ‌باشـند‌ كه ‌با‌ مقتضيات ‌زیسـت‌ در ‌دوران ‌مدرن‌ سـازگار ‌باشد؟ ‌آيا‌ می‌توان ‌عارف ‌و‌ سالکی ‌سراغ‌ گرفت ‌كه ‌ضمن ‌باور ‌و‌ دل‌بستگی ‌به ‌امر‌ قدسی،‌ دل‌مشغول ‌انسان‌های ‌پیرامون ‌و‌ مقيد ‌به ‌پاسداشت‌ خودآیينی ‌و ‌تشخص ‌فردی ‌نيز ‌باشد؟

كمتر‌ شاعر ‌و ‌متفكری ‌در ‌ميان ‌انديشـه‌ورزان ‌فـارسی‌زبان‌ می‌توان ‌يافت‌ كـه ‌در ‌دهه‌های ‌اخیر ‌به ‌اندازۀ‌ مولوی ‌محل ‌توجه ‌قشرهای ‌مختلف ‌مردم ‌قرار ‌گرفته ‌باشـد. شايد‌ روزی ‌از‌ هفته ‌نتوان ‌يافت‌ كه ‌شخص‌ بخواهد ‌در‌ محفلی ‌مزیـن ‌به ‌ذكر‌ انديشـه‌های‌ مولوی‌ راه ‌يابد،‌ و ‌محفلی ‌بدين ‌نـام‌ در‌ آن‌ روز ‌بر ‌پا ‌نباشد. ‌كتاب،‌ مقاله،‌ سخنرانی،‌ و ‌در ‌سال‌های ‌اخیر‌ مطالب‌ خرد‌ و‌ كلان ‌در‌ فضـای ‌مجازی،‌ در‌ شرح ‌میراث ‌به‌‎جا‌مانده‌ از‌ مولوی‌ كم ‌نيستند.‌ بر ‌اين ‌اسـاس ‌جای‌ پرسش ‌اسـت ‌كـه ‌در ‌يک‌ ميزگـرد ‌و‌ گفت‌وگوی ‌جديد ‌چه‌ می‌توان ‌از‌ مولوی ‌گفت ‌و ‌شنيد‌ كه ‌مكرر‌ نباشد؟‌ در‌ اين ‌ميزگرد ‌تبادل ‌نظر‌ سه ‌انديشمندی ‌را‌ در‌بارۀ‌ عرفان‌ شاهد‌ هستيم‌ كه ‌عمدتاً‌ به ‌برنامه‌های ‌پژوهشی‌ای‌ غیر‌ از ‌شـرح‌ متون‌ عرفانی ‌و ‌مولوی‌شناسی‌ مشهوراند،‌ اما‌ عرفــان ‌و ‌میراث ‌صوفيه ‌در ‌ميان ‌تعلقات ‌و‌ مطالعات‌شــان‌ جايگاهی ‌ويژه ‌داشـته ‌اسـت.‌

نقد مولانا پنجره‌ای اسـت فراخ که نگاه آفتاب از این پس در هر فصل می‌گشاید. این پنجره خوانندۀ نقاد را به درنگ و تماشا فرامی‌خواند تا از این چشم‌انداز به دامنۀ پهناور میراثی معنوی و فکری و فرهنگی نظر کند، دامنه‌ای که سده‌ها است بر زمین و زمینۀ آثار و آرا و شخصیت مولانا پرورده و گسترده شده است. نقد مولانا تاریخی بلند و دفتری پربرگ و رنگارنگ دارد.

No Internet Connection